داستان مرموز پیدایش آیفون / بخش سوم

Brian Merchant، یکی از متخصصان حوزه سخت افزار  است که به مناسبت دهمین سالگرد تولد آیفون در کتابی با نام The One Device: The secret history of the iPhone به تحقیق و بررسی در مورد داستان های ناگفته از خواستگاه iPhone پرداخته است. این کتاب بیستم ژوئن به صورت عمومی عرضه خواهد شد.

در بخش دوم خواندیم که Tony Fadell چگونه ادعا می کرد که ایده ابتدایی آیفون را او به استیو جابز داده. با ادامه بخش های گزینش شده این کتاب با اپل مگ همراه باشید.

 

امید به iPod

Andy Grignon خستگی ناپذیر به نظر می رسید. یک مهندس همه کاره که چند سالی می شد که برای اپل کار می کرد و بین دپارتمان ها و پروژه های مختلف جابجا می شد. همیشه لبخند می زد، سرش را می تراشید و پر از انرژی بود. او روند ساخت همه محصولات اپل، از نرم افزار iPod گرفته تا نرم افزارهای ویدئو کنفرانس ها و حتی iChat را دست داشت. او در حین پروژه ساخت دوربین های iSight با Tony Fadell آشنا شد و با او رابطه دوستانه برقرار کرد.

داستان مرموز پیدایش آیفون

پروژه ساخت داشبورد Mac حرکت بزرگی برای او بود، تا حدی که Grignon از آن به عنوان بچه خودش یاد می کرد. پس از انجام این پروژه به نظر می رسید که به دنبال انجام کار جدیدی باشد. در همان زمان بود که Fadell از راه رسید و از او خواست تا در پروژه iPod شرکت کند. Fadell در ادامه به او گفت که ما در حال ساخت یک چیز بسیار جالب هستیم و من واقعا می خواهم این کار را انجام دهم؛ اما از طرفی باید اول استیو را قانع کنم، و به نظرم تو بهترین گزینه برای این کار هستی.

Grignon خشن و پرتلاش بود. نحوه حرف زدن او مانند ملوان های سیلیکون ولی بود. او می گوید: «من برای این پروژه کارهای دیگر را رها کردم، ما می خواستیم چیزی مثل یک اسپیکر بی سیم یا چیزی شبیه آن بسازیم ولی کم کم این پروژه به سمت تحقق پیش رفت. البته Fadell از همان اول منظورش یک تلفن بود.»

Fadell می دانست که استیو جابز از همان اول اهمیت ویژه ای به این ایده خواهد داد؛ به همین خاطر، Fadell می خواست در برابر جابز آمادگی کامل داشته باشد. Grignon می گوید: «ما ایده ای شبیه به قرار دادن WiFi در iPod را در ذهن می پروراندیم.» چرا که از سال 2004، Fadell و تیمش به دنبال ترکیب قابلیت های iPod با یک دستگاه ارتباطی اینترنتی بودند.

 

اولین باری که استیو جابز ایده اینترنت روی iPod را دید، واکنش ساده ای داشت: «مزخرف است»

Grignon می گوید: «اولین نمونه آزمایشی ساخته شده از این ایده را به استیو نشان دادم. ما iPod را تغییر داده بودیم و در سخت افزار آن یک بخش جداگانه برای WiFi استفاده کردیم که آن را به یک تکه پلاستیکی بزرگ تبدیل می کرد. نهایتا نیز با تغییرات نرم افزاری آن را به اینترنت متصل کردیم. از کلید چرخشی در iPod برای مرور  راحت تر در اینترنت  و صفحات استفاده شد. این اولین باری بود که ما از امواج رادیویی در دستگاه هایمان استفاده می کردیم.»

داستان مرموز پیدایش آیفون

Grignon در ادامه گفت: «همچنین این اولین باری بود که استیو جابز ایده اینترنت روی iPod را می دید، واکنش او ساده بود: «مزخرف است». او بلافاصله تا آن را دید، گفت من از این خوشم نمی آید. می دانم که این چیزی که ساختید کار می کند. ایده جالبی است. اما تجربه کاربری آن افتضاح خواهد بود.»

یکی از کسانی که به دنبال متقاعد کرد جابز برآمد؛ Mike Bell بود. او یکی از قدیمی های اپل بود که نزدیک به 15 سال در شرکت کار می کرد و در بخش محصولات بی سیم موتورلا هم دستی داشت. او یکی از مهم ترین طرفداران یکسان سازی کامپیوترها، پخش کننده های موزیک و تلفن های همراه بود. برای ماه ها او به همراه Steve Sakoman با جابز لابی کرد تا او را برای ساخت یک تلفن راضی کند.

Bell می گوید: «ما تمام وقتمان را برای قرار دادن قابلیت های iPod در تلفن موتورولا تلف کرده بودیم. این برای من، قدمی به عقب و کاملا خسته کننده بود. من اعتقاد داشتم اگر ما به مشتریانمان تجربه استفاده از iPod را داده ایم، پس می توانیم با همان چیز هایی که داریم بازار را در دست خود نگه داریم.» استدلال، با استفاده از این منطق رفته رفته دشوار تر می شد. تلفن های پخش کننده MP3 هر روز بیشتر از گذشته به رقیب هایی سرسخت برای iPod تبدیل می شدند. از طرف دیگر راه های جدیدی برای کنار آمدن با اپراتور ها در حال ظهور بود. در همین زمان Bell آخرین طراحی Jony Ive از iPod را دید.

داستان مرموز پیدایش آیفون

در شب 7 نوامبر 2004، Bell یک ایمیل برای استیو جابز فرستاد: «استیو، می دانم که از تلفن خوشت نمی آید، اما دلیل اینکه ما باید چنین کاری را انجام دهیم این است: Jony Ive یک طراحی کاملا فوق العاده از iPod کرده که تا به حال به ذهن هیچ کس نرسیده است. ما باید به این طراحی اهمیت بیشتری بدهیم و چند نرم افزار مخصوص اپل را برای آن توسعه دهیم. این کار باعث می شود به جای اینکه قابلیت های مختلف را در دستگاه های دیگر کمپانی ها قرار دهیم، تلفن خودمان را به دنیا ارائه کنیم.»

جابز دقیقا پس از خواندن این ایمیل به او زنگ می زند و ساعت ها با هم صحبت می کنند. Bell در مورد تئوری پوششی خودش صحبت می کرد که بدون هیچ شکی دنیا سرتاسر در حال پر شدن از تلفن های هوشمند است و جابز استدلال های او را رد می کرد. اما نهایتا استیو حرف او را قبول کرد:

استیو گفت: «خیلی خب؛ فکر می کنم که باید این کار را انجام دهیم.»

Bell می گوید: «من، استیو، Jony و Sakoman سه یا چهار روز بعد، پروژه iPhone را کلید زدیم.»

 

احیای ایده تبلت اپل

در خیابان 2 Infinite Loop، یک ایده قدیمی از تبلت های با صفحه لمسی در حال تحقیق و بررسی بود. Bas Ording ، Imran Chaudhri و کمپانی اپل در حال بررسی ایده های اولیه رابط کاربری لمسی برای چنین محصولی بودند.

پس از صحبت های Bell، یک روز استیو به Bas Ording زنگ زد و گفت: ما باید یک تلفن بسازیم.

داستان مرموز پیدایش آیفون

Bas Ording در کنار جابز

سالها پیش، چندین مهندس و طراح کلیدی، یک نسخه آزمایشی را از یک پروژه ساخت تبلت با نام Q79 را کلید زده بودند. این نمونه اولیه، در نهایت به آن چیزی تبدیل شد که امروزه با نام iPad آن را می شناسیم. اما برداشتن موانع زیاد، قیمت محصول نهایی را گران می کرد و به همین دلیل نیز پروژه متوقف شد. آنها باید چیزی را می ساختند که قابل فروختن باشد. اما ایده جدید این بود که با کوچک کردن صفحه نمایش و قطعات Q79 می توانستند یک تلفن بسازند.

جابز به Ording گفته بود: «پروژه جدید قرار است کوچک تر و تماما از صفحه نمایش درست شده باشد.» رابط کاربری دمو شامل یک آدرس مجازی از دفترچه آدرس ها بود که از قابلیت مالتی تاچ پشتیبانی می کرد. Ording گفت: «من هیجان زده بودم، فکر می کردم که شاید تاحدودی این کار غیر ممکن باشد؛ اما شروع به امتحان آن کردم.» او شروع به ساخت نسخه ای بدون موس و کوچک شده از Mac کرد و آن را به عنوان مدلی اولیه از آیفون توسعه داد. او و تعدادی دیگر از طراحان سالها روی رابط کاربری بر اساس صفحه نمایش لمسی آزمایش انجام دادند و همین مسئله در پروژه جدید به کار آنها آمده بود.

 

وقتی که بند پلاستیکی، سیستم اسکرول داخلی و چند قابلیت دیگر را دیدم، به خودم گفتم: خدای من! ما می توانیم از اینها یک تلفن بسازیم

Ording در ادامه صحبت هایش گفت: «ما همان موقع هم نمونه اولیه داشتیم، برای مثال یک وب پیج در دست داشتیم که تنها شامل یک عکس می شد که به راحتی می شد آن را به هر سمتی اسکرول کرد و به حرکت در آورد. این دقیقا نقطه اولیه شروع ما بود.» قابلیت نشان دادن اطلاعات بیشتر در زمان لمس بالا یا پایین صفحه دقیقا در همین زمان متولد شد؛ چرا که Ording نمی توانست تشخیص دهد که صفحه به انتها رسیده یا خیر. او ادعا می کند که: «من فکر کردم که برنامه ای که نوشته ام، در اجرا مشکل دارد چرا که سعی کردم تا صفحه را اسکرول کنم اما هیچ تغییری نشان داده نمی شد. اما بعد متوجه شدم که در سمت اشتباهی در حال اسکرول صفحه هستم و به همین دلیل سعی کردم روشی برای نشان دادن اینکه به پایان صفحه رسیده ام پیدا کنم.»

جزئیات کوچک این چنینی که شاید امروزه به چشم بسیاری از ما نیاید، حاصل فکر تکامل یافته و مفهومی آزمایش ها بوده است. این قابلیت ها از سیستم اسکرول گرفته تا صداهای هشدار که بعد ها به صورت یکپارچه مورد استفاده قرار گرفت همگی برای احساس هرچه بهتر در زمان کار با صفحه لمسی اضافه شد.

Ording می گوید: «همه این جزئیات به کار رفته آن چنان که به نظر می رسد پیچیده نبودند اما ترکیب آنها شاید کمی دشوار و سخت بود تا احساس کار با آیفون را طبیعی تر کند.»

جابز در مورد کار Ording می گوید: «او چند هفته بعد با من تماس گرفت و در مورد سیستم اسکرول داخلی با من صحبت کرد و وقتی که بند پلاستیکی، سیستم اسکرول داخلی و چند قابلیت دیگر را دیدم، به خودم گفتم: خدای من! ما می توانیم از اینها یک تلفن بسازیم.»

پس از تمام این اتفاقات در اواخر 2004، Scott Forstall وارد دفتر Greg Christie شد و خبر جدید را به او داد: «استیو جابز می خواهد یک تلفن بسازد.» به نظر می رسید که او نزدیک 10 سال است منتظر شنیدن این حرف است.

داستان مرموز پیدایش آیفون

اتاقی که استیو جابز از آن خوشش می آمد

Christie خشن و تندخو بود و کارهایش را با انرژی تمام انجام می داد. او از دهه 1990 به کمپانی پیوسته بود. دقیقا زمانی که اپل با کار بر روی Newton در حال سقوط بود، او پیشنهاد تولید یک دستگاه تلفن با نام Newton phone را داده بود. این دقیقا چیزی بود که او را هیجان زده می کرد. یک تلفن همراه با اتصال به اینترنت!

داستان مرموز پیدایش آیفون

تیم توسعه رابط کاربری او حالا مهم ترین چالش عمر خود را در پیش داشتند. اعضای تیم او در طبقه دوم ساختمان اپل در خیابان 2 Infinite Loop جمع شدند، دقیقا بالای لابلاتوار آزمایش کاربران. آنها شروع به توسعه قابلیت و کارایی های جدید روی پروژه تبلت سابق شدند. مهندسان و طراحان این تیم در یک دفتر قدیمی جمع شدند. ظاهر دفتر بسیار خسته کننده بود؛ فرش رنگ و رو رفته و مبلمان قدیمی و دستشویی بدبو و یک وایت برد کوچک به همراه یک پوستر عکس مرغ تنها چیزهایی بود که در این اتاق پیدا می شد.

اما استیو جابز از این اتاق خوشش می آمد. چرا که به نظر او این اتاق بسیار ایمن به نظر می رسید؛ بدون پنجره بود و از چشم غریبه ها دور بود. استیو جابز از همین جا پروژه آیفون را با محرمانگی تمام شروع کرد. Christie به تیمش گفت که باید بدانند نظافت چی ها اجازه ورود به اینجا را ندارند چون که این وایت بردها بر روی دیوار نصب شده و ایده های تیم بر روی این وایت بردها نوشته می شود و ما آنها را پاک نمی کنیم. چرا که هرکدام از این ایده ها ممکن است در ساخت آیفون مورد استفاده قرار گیرد. و این نقطه شروعی برای ساخت رابط کاربری آیفون بود.

داستان مرموز پیدایش آیفون

نمونه اولیه از iPhone

در این میان، اتفاق خوب این بود که آنها انرژی لازم برای شروع را داشتند و از همان اول شروع به ساخت نمونه های آزمایشی از رابط کاربری مالتی تاچ کردند. اما Imran Chaudhri در این میان طراحی جدیدی به همراه داشبورد پر از widget را ارائه داد. این widget ها شامل، ابزار مدیریت آب و هوا، ماشین حساب، یادداشت برداری و تقویم می شدند که ایده ای جدید برای یک تلفن به حساب می آمد. این ایده مبنای اصلی تولید شعار جدید iPhone شد؛ ابزارهای پرکاربرد در جیب شما! نهایتا این ایده شروع به گسترش کرد.

طراحی بسیاری از آیکون ابزارهای پیشنهادی یک شبه انجام شد و نهایتا داشبورد مورد نظر طراحی شد. این یکی از مهم ترین ضرب العجل های استیو جابز بود. چرا که او می خواست یک نسخه دمو از هرچیزی که تیم رابط کاربری توسعه داده بوند را هر چه زودتر ببیند. برای همین Imran به همراه Freddy Anzures که اخیرا به تیم اضافه شده بود یک شب طولانی را برای طراحی مفهومی ابزارها سپری کردند. کار آنها دقیقا چیزی بود بعدها برای آیکون های آیفون مورد استفاده قرار گرفت. Imran در توصیف کار خود می گوید: «این خیلی جالب بود، چرا که آیکون هایی که ما در عرض چند ساعت طراحی کردیم برای یک دهه مورد استفاده قرار گرفت.»

سپس آنها موارد بنیادی را ساختند؛ برای مثال روشی سازماندهی اپ ها که دقیقا همین امروز نیز در iPhone مورد استفاده قرار می گیرد که به قول Chaudhri طراحی آن امروزه مثل آب خوردن شده است. او می گوید: «ما چیزهای مختلفی را امتحان کردیم، مانند لیستی از آیکون ها با اسم آنها در بخش کناری» اما آنها به طور کامل مورد قبول واقع نشدند.

Chaudhri همچنین یک تیم طراحی صنعتی در دست داشت که نمونه هایی چوبی از آیفون می ساختند و آنها را برای تعیین سایز درست آیکون ها به کار می بردند تا بهترین حالت برای کنترل دست بر روی تمام آیکون ها وجود داشت باشد. اما همین تعیین سایز به یکی از بزرگ ترین دردسرهای تیم تبدیل شد، جابز در فوریه 2005 ضرب العجل دو هفته ای برای تعیین دقیق سایز آیفون تعیین کرد و Christie تمام تیم تحت نظرش را برای رسیدن به این ضرب العجل به کار گرفت.

داستان مرموز پیدایش آیفون

Christie ادعا کرد: «ساخت تلفن دقیقا آن چیزی بود که همیشه من می خواستم انجام دهم و فکر می کردم تمام افراد این تیم نیز همین را می خواهند، اما ضرب العجل دو هفته ای تنها شانس ما برای انجام این کار بود و من واقعا می خواستم این کار انجام شود. این بزرگ ترین آرزوی Christie بود. برای یک دهه او به ادغام کامپیوتر همراه در تلفن های همراه اعتقادی ویژه داشت و این تنها شانس او برای رسیدن به هدف همیشگی اش بود.

به همین دلیل یک تیم کوچک تشکیل شد که شامل Bas، Imran ، Christie و سه طراح دیگر با نام های Stephen LeMay، Marcel van Os و Freddy Anzures به همراه Patrick Coffman به عنوان مدیر می شد. آنها ساعت ها کار کردند تا تکه های ساخته شده از پازل بزرگ iPhone را کنار هم قرار دهند.

Christie در ادامه می گوید: «ما دو هفته بدون خواب و خوراک را گذراندیم تا به یک شکل و طراحی کلی از یک آیفون نیمه تمام برسیم. و نهایتا ضرب العجل فرا رسید و از کار خسته کننده ما دستگاهی یکپارچه ظهور کرد.» او در ادامه می گوید: «هیچ شکی نداشتم که اگر بتوانم نسخه آزمایشی را زنده کنم و آن را همین الان به شما نشان دهم، شما بلافاصله متوجه خواهید شد که آن همان آیفون است. این نسخه دارای یک دکمه Home بود و ساختار لمسی مالتی تاچ با نرم افزار مشابه داشت. ما این نسخه را به استیو نشان دادیم و گفتیم این تمام داستان است. صفحه Home، صفحه برقراری تماس، دفترچه تلفن و Safari را به او نشان دادیم. کار ما یک جمله زیرکانه نبود، بلکه یک داستان طولانی بود.»

و استیو جابز عاشق این داستان شد!

داستان مرموز پیدایش آیفون

«نمونه اولیه یک موفقیت بزرگ بود! استیو خواست تا مدل بعدی آن را درست کنیم و هرکس که آن را می دید می گفت که کار ما عالی بود.»

این مسئله باعث شد تا پروژه آیفون محرمانه تر از گذشته شود. بعد از نسخه آزمایش فوریه، تمام راهروهای طبقه دوم ساختمان اپل در خیابان 2 Infinite Loop مجهز به گیت امنیتی شد و همه در ها قفل شد و به قول Christie «به یکباره آنجا شبیه یک زندان بعد از شورش شد و ما در آنجا با نظارت تمام زندانی شدیم.»

البته این بدین معنا بود که اعضای تیم کارهای زیادی برای انجام دادن دارند. اگر تیم تحقیق رابط کاربری لمسی، از همان ابتدای پروژه تبلت به این سرآغاز رسیده بودند، تاریخ اول iPad را به خود می دید و آیفون محصول ثانویه بود.اما حالا جابز متقاعد شده بود تا بر روی این پروژه سرمایه گذاری کند. او می خواست تا این محصول را به رخ بخش های دیگر کمپانی بکشاند. استیو جابز می خواست 100 نفر از افراد بالا رده اپل، آنچه که به «دموی بزرگ» معروف شده بود را ببینند؛ به یکباره با آنها دیدار کرد و مسیر آینده کمپانی را به آنها نشان داد. برای این افراد، پروژه آیفون یک محصول احتمالی بود، اما برای جابز، محصولی بود که باید با دقت فراوان ساخته شود و به مردم معرفی شود.

ادامه دارد

اشتراک در شبکه های اجتماعی

دیدگاه بگذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلد های ستاره دار* اجباری هستند.